---------------------- ---------------------

شعر سرگردان از فرنگیس شنتیا

نه خودت را دارم
نه دست هایت را
و نه حتی تکه آرامی از صدایت را

غروب که می شود
یادت را در خودم می ریزم
و دست در دست خیالت
به خیابان می زنم

و خرده ریزه های جفتی همرنگ می خرم
برای این اتاق ساده نیمه عریان
که یک شب آمدنت را
با ماندن اشتباه گرفته بود

ای کسی که با منی و مرا جا گذاشته ای
خانه تو کجای این شهر می تواند باشد؟
کجای این شهر؟

شاعر: فرنگیس شنتیا

از کتاب: اوی من_نشر فصل پنجم _چاپ اول ۱۳۹۶

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “شعر سرگردان از فرنگیس شنتیا”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ صحیح را وارد نمایید(از اعداد انگلیسی استفاده کنید) *

----------------------------------------------------------------------