---------------------- ---------------------- ---------------------

شعر سنگ از سیاوش کسرایی

به یادت هست آن شب را که تنها
به بزمی ساده مهمان تو بودم ؟
تو می‌خواندی که دل دریا کن ای دوست
من اما غرق چشمان تو بودم ؟
تو می‌گفتی که پروا کن، صد افسوس
مرا پروای نام و ننگ رفته است
من آن ساحل‌نشین سنگم، چه دانی
چه‌ها بر سینه این سنگ رفته است
مکش دریا به خون خواندی و خاموش
تمناگر کنار من نشستی
چو ساحل‌ها گشودم بازوان را
تو چون امواج در ساحل شکستی.

شاعر: سیاوش کسرایی

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “شعر سنگ از سیاوش کسرایی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ صحیح را وارد نمایید(از اعداد انگلیسی استفاده کنید) *