شعر قاصدک دلم تنگ است

سلامم را برسان به دریا قاصدک
دستی از دل تنگم به سر شالیزار بکش
قاصدک چشمانم را ببر به لیلاکوه، کمی عطر چای بیاور
چشمانم بی قرار باران است
باران قهر کرد و نبارید
ابر نشد که بر موجهای کف و صدفهای ماسه ای سجده کنم.
قاصدک راز پنهانم را به دخترک شمالی آهسته بگو.
بگو که شاهزاده ی آبی چشم، اسب سفید چوبی را رو به آسمان گرفته
و امید به رویش نیلوفرهای مرداب دارد.

قاصدک چشم جنگل پرندگان بی قفس را
به جای من ببوس و سلامم را بر بام سبز لاهیجان رها کن.
پرستوها راه لانه را گم کرده اند.
در اندیشه ی پرستوها بودم که لانه ام گم شد.

شاعر: امین آزاد

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “شعر قاصدک دلم تنگ است”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ صحیح را وارد نمایید(از اعداد انگلیسی استفاده کنید) *

----------------------------------------------------------------------