---------------------- ---------------------

هرگز نخواهی فهمید شعری از روشنک آرامش

دیگر رویایی ندارم
و خیابان های ذهنم
همه از تردد تنهایی دلگیرند

زنی،
که دست هایش را برای روز مبادا کنار گذاشته
و قلبش را به حراج می گذارد
موهایش را به خیریه می بخشد و
تنهایی اش را زیر پلک هایش چال می کند
دردش واگیر دارد…

و تو که روحش را جویده ای
و دست از سر استخوانش بر نمی داری
هرگز نخواهی فهمید
زن هایی که در آشپزخانه می میرند
و در آتش دفن می شوند
و ققنوس وار از خاکستر زاده می شوند
جمعیتی رو به ازدیادند

در ایستگاه قطار منتظر نیامدنم، بمان
قطارها دیگر به ایستگاه ها وفادار نمی مانند!

شاعر: روشنک آرامش

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “هرگز نخواهی فهمید شعری از روشنک آرامش”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفا پاسخ صحیح را وارد نمایید(از اعداد انگلیسی استفاده کنید) *

----------------------------------------------------------------------